شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۲
قوت ما در برخاستن است

حوزه/ قوت ایران را نمی‌توان صرفاً با ذخایر، توان نظامی و تاب‌آوری اقتصادی سنجید؛ زیرا اقتدار حقیقی در توان جامعه برای عبور از انفعال، رسیدن به کنشگری و رقم‌زدن جهشی وجودی در اراده جمعی مردم ریشه دارد.

خبرگزاری حوزه | آنچه در فهم مسئله ایران قوی محل مغالطه است، یکی انگاشتن قوت با ظرفیت تحمل است. در محاورات رایج، هنگام سخن از ایران قوی، اذهان به سنجه‌های کمی معطوف می‌شود: ذخایر، توان نظامی، تاب‌آوری اقتصادی، عمق راهبردی. انکار این سنجه‌ها روا نیست، اما فروکاستن قوت به آنها، در بهترین صورت، به انباشت مقاومت می‌رسد، نه به اراده‌ی برخاسته. تفاوت این دو، تفاوت ماندن و برخاستن است.

برای روشن‌شدن مسئله، یک مرحله به عقب بازمی‌گردم. در روزهای نهم و دهم اسفند، به نظر من مردم سریع‌تر از خواص به تصمیم مقاومت رسیدند و در میدان حاضر شدند. این را نخست باید تصدیق کرد. اما مهم‌تر از آن، پرسشی است که در ذهن اکثر خواص خودی می‌چرخید و پس‌زمینه‌ی رفتارشان را می‌ساخت: «مردم چند روز استقامت می‌کنند؟» این پرسش، خود نشانه‌ی همان مغالطه است؛ زیرا در آن، قوت به مثابه‌ی ذخیره‌ای محدود دیده می‌شود که باید در مدیریت آن کوشید تا به پایان نرسد. کسی که چنین می‌اندیشد، ناگزیر به تنوع‌بخشی و برنامه‌ریزی برای «افزایش بقا» می‌افتد؛ همان مرتبه‌ای که مردم، پیش‌تر از او، از آن درگذشته‌اند.

پس یک مرحله دیگر به عقب می‌روم. سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵؛ فضای عمومی خسته و ناامید بود و کمتر کسی را به مبارزه رغبتی. آنگاه، ناگهان ۱۳۵۷. کیانوش عیاری در «تازه‌نفس‌ها» صحنه‌هایی را به تصویر کشیده که در آن، آدمیانی با مینی‌ژوپ و خالکوبی در دل تجمعی انقلابی ایستاده‌اند. این تناقض ظاهری، محل تأمل است. اینان در چه بستری رشد کرده بودند که ناگهان چنین جهشی کردند؟ پاسخ، به گمانم، آن است که ما معمولاً خط ذهنی افراد را پی می‌گیریم؛ یعنی می‌پرسیم او چه می‌داند و چه فهمیده. اما آنچه در آن لحظه‌ها کارگر افتاد، خط اراده بود، نه خط دانایی. مردم به کنشگری واداشته شدند، و کنشگری، شخصیتشان را ترمیم کرد. این را «جهش وجودی اجتماعی» می‌نامم؛ جهشی که نه در فهم، که در اراده رخ می‌دهد و فرد و تیم و جامعه و امت را با هم به مرتبه‌ای بالاتر می‌برد.

اینجا به روایتی اشاره می‌کنم که به نظر می‌رسد برهان عقلی این مسئله را در خود دارد. با نگاه انسان‌شناختی علامه طباطبایی رحمة الله علیه به قصه‌ی حضرت یونس علیه السلام، عذاب الهی در نظام علیت تکوینی، امری بازگشت‌ناپذیر است و به تحریک نفس انسان کامل جاری می‌شود. حضرت یونس علیه السلام قومش را نفرین کرد و رفت؛ عذاب آمد و نشانه‌هایش آشکار شد. اما امت توبه کرد و در طلب واسطه برآمد و نیافت؛ به شاگرد یونس پناه برد و به اندازه‌ی درک خود، اشک ریخت. این ولوله، قیامت صغرایی برپا کرد و عذابی که بازگشت‌ناپذیر بود، در کوه فرود آمد؛ اما این امت، هم خود را نجات داد و هم انسان کامل زمان خود را. این همان جهش وجودی جمعی در اراده و کنشگری است.

اکنون اگر این مدل بر «ایران قوی» تطبیق شود، نتیجه روشن می‌شود. قوت ایران، پیش از آنکه در سنجه‌ها اندازه‌گیری شود، در توانایی تولید این جهش نهفته است. نهاد بالادستی، اگر باشد، نقشش همین است، نه اصلاح فهم مخاطب، که واداشتن او به کنشگری؛ زیرا فهم، پس از کنش و در دل آن، خود خلاقانه شکل می‌گیرد. تاب‌آوری بومی‌شده نیز از همین‌جا می‌آید، نه از بخشنامه‌ها.

اما یک هشدار باقی می‌ماند که مهم‌ترین حرف این نوشته است. ما در انقلاب، بیشتر مشکل روایت داشته‌ایم، اما گاهی مفاهیم، هسته‌ی اسلامی خود را از دست می‌دهند و پوسته‌ای غربی و شرک‌آمیز به خود می‌گیرند. امام معصوم و رهبر جامعه از تمام تکنولوژی زمان خود استفاده می‌کنند، اما هسته‌ی توحیدی در مرکز کارشان است. اگر این هسته از دست برود، «ایران قوی» نیز به همان تاب‌آوری منفعلانه‌ای فرو می‌کاهد که در آغاز از آن گفتم؛ تنها با اسمی دیگر. قوی‌شدن ایران، مسئله‌ی اراده است، نه مسئله‌ی انباشت قدرت.

حجت الاسلام علی فرحانی؛ استاد درس خارج حوزه علمیه قم

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha